روزهای پر مشغله ای رو پشت سر میذارم...صبح که بیدار میشم انقدر کار واسه انجام دادن دارم که نمیدونم از کدوم یکی شروع کنم اما اول و وسط و اخر همه ی کارها شده امیرعلی کوچولو!!!مامان فدای این نازنین پرزحمت

خلاصه نمیدونم چطوری میتونم تا 11 روزه دیگه که امید به خدا راهی ایران هستیم اینهمه کار رو سرانجام بدم!!!!
...هنوز کلی خرید مونده!!...
هنوز ارایشگاه وقت نگرفتم!!..
میدونم که یک روز تمام وقت ارایشگاه لازم دارم!!..میخوام کلی تغییر و تحول ایجاد کنم!! ...
از دکی خودم و امیرعلی وقت بگیرم!!...
چمدونها رو ببندم!!..
و...و...
اوه!!!!!!!...کسی میدونه اینجور مواقع چه میشه کرد؟!!!!!!!!
نگید بابا حمید که ...تو این کمبود وقت این تنها یارشفیقم هم هر روز یک کار جدید و یک قرارداد دیگه!!...( خسته نباشی مهربونم
)طوریکه شبها تا 3 صبح مشغول کاره
امروز میگفت:" فردا با هم میریم خرید! فکر میکنی تو یک روز خریدت تموم میشه؟!!"...گفتم: "عزیزم 3 صبح میای خونه! خیلی زود بیدار بشی 12 ظهره!! فردا هم که شنبه هست و 6 بعد از ظهر همه جا تعطیله!!"...گفت: "اره باید زود بیدار شم! 11 بیدار میشم
من هم که گ ن د اخلاق!!...اصلا دوست ندارم تا لحظه نود کار داشته باشم!
گفتم اینجا یکمی نق بزنم شاید حالم خوب بشه!!
اره انگار بهترم!!!! 
پیوست:
دوستان عزیزم نمیدونم اشکال نظرخواهی چی هست! میدونم سر میزنید حتی کی سر میزنید
. همه تون رو دوست داریم
ان دوست عزیزی هم که گذر از وبلاگشون رو تجاوز به حریم خصوصیشون میدونند! ممنون که تقریبا هر روز
گذرشون به اینجا میوفته

