تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker مسافری از بهشت
مسافری از بهشت
     
 

اولین سفر نازنین پسر....

Tue 16 Sep 2008

 

پسر کوچولوی مامان روز جمعه گذشته اولین سفرش رو به شهر" نیاگارا فالز" رفت! Niagara Falls 

دو روز اول هوا بارانی و بشدت شرجی بود  Rainy   اما ما تصمیم گرفته بودیم در هر شرایط هوایی نهایت استفاده رو از طبیعت زیبا و بی نظیر ببریم !! و روز سوم افتابی و گرم شده بود Sweaty  طوریکه ترسیده بودم امیرعلی گرمازده بشه

 بار ششم بود که به این شهر میرفتم اما به اندازه ی بار اول لذت بردم!! Great  ...معتقدم اگر خداوند قطعه ای از بهشت را روی زمین به نمایش گذاشته باشد همینجاست

البته دلیل مهمتر رفتن ما به انجا مسافت کوتاه تورونتو و نیاگارا بود( 115 کیلومتر) ! اخه می ترسیدیم در مسافتهای طولانی تر امیرعلی اذیت بشه! ...  گرچه بهرحال سفر با بچه  کوچیک سخته اما خالی از لطف نبود

 دوست دارم یک چیز رو حتما بگم وان اینکه این شهر که کنار بزرگترین ابشارهای دنیا و دقیقا در مرز کانادا و امریکا واقع شده یک شهر تفریحی و توریستی هست و مرکز کازینوها و بارهاییPoker که شاید 3/2 مردم فقط به همین خاطر به انجا میروند اما نکته ی جالبی که قابل توجه هست این که در خیابانهای این شهر حتی در ساعتهای واپسین شب که یک عده مست و عریون در کاباره ها و بارها به فعالیتهای خاص خودشون مشغولند! خانواده های مذهبی اعم از مسیحی و مسلمون و یهودی رو  هم میبینی که با امنیت خاطر قدم می زنند و به تفریح خاص خودشون مشغولند!!... خلاصه اینکه همه جای این کره خاکی اگر ادمها به حقوق هم (که شامل اعتقادات و ایدئولوژی انها هم میشه) احترام میگذاشتند همیشه صلح و امنیت برقرار میشد و دنیا خیلی زیبا!!...نمی خوام بگم اینجا بهشته!!..اصلا! ...اینجا هم مشکلات خاص خودش رو داره که یکی از انها گاهی تبعیض نژادی و مذهبیه! ...اما قشنگی دنیا به همین تفاوتهاست

پیوست:

در اخر دلم میخواد اینجا از خواهر بزرگترم مرضیه یادی کنم و تشکر!!..یک خواهر نمونه و دلسوز که در سخترین روزهای زندگی  همچون شادترین روزها حضورش قوت قلبم بوده و کمکهای بی دریغش امیدبخش!!...خواهر عزیزم خیلی به یادت بودم کنار ابشار نیاگارا یاد شب سال نو 2004 بودم که با هم انجا بودیم و از سرما می لرزیدیم اما دوام اوردیم و بعد نیمه شبی برگشتیم تورونتو!!...

امیدوارم همیشه شاهد موفقیت و سلامتی و شادیت باشم

مامان فرشته Love Letter 

 
 

لینک
مامان فرشته - بابا حمید

2 ماه از رسیدن مسافر کوچولو می گذرد...

Fri 5 Sep 2008

پسر دلبندم امروز ۲ ماهه شد  

ساعت ۱۰:۱۵ صبح وقت دکتر داشت که بعد از اندازه گیری قد و وزن : ۶۸۲۰ گرم و ۶۲ سانتیمتر... واکسنهای ۲ ماهگی رو دریافت کرد

پسر گلم کلی اشک ریخت و درد کشید و زود تو بغل مامانی خوابش برد

Cry Baby 

وبعد بهمراه مامان و بابا به خونه برگشت تا هر ۴ ساعت تب-بر بخوره و ازش مراقبت بشه

نازنینم امیدوارم همواره شاهد سلامتی و خوشبختیت باشم 

مامان فرشته  

 
 

لینک
مامان فرشته - بابا حمید

رمضان ماه میهمانی خدا مبارک...

Tue 2 Sep 2008

باز امشب حق صدايم كرده است
وارد مهمانسرايم كرده است
باهمه نقصي كه در من بوده است
باز هم او دعوتم بنموده است
ميهماني شد شروع اي عاشقان
نور حق كرده طلوع اي عاشقان
باز معشوق سفره داري مي كند
دعوت از عبد فراري ميكند
 

 

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه دوستان تبریک عرض می کنم

طاعات و عبادات قبول و التماس دعا

 

 

 
 

لینک
مامان فرشته - بابا حمید

کمبود وقت و مشغله زیاد و دلتنگی و شیرین پسر.....

Wed 27 Aug 2008

 دیروز تو اسانسور خانومی که پسر ۶ ماه ای در کالسکه به همراه داشت از من سن امیرعلی رو پرسید و به محض اینکه در پاسخ گفتم تقریبا ۲ ماهشه! گفت: 

lot of work to do

اره والله یک دنیا کار دارم و وقت هم ندارم!!  ...نمی دونم چون دست تنهام!؟ یا همه ی مامانی ها حتی انها که خانواده هاشون ساپورتشون می کنند به درد من مبتلا هستند؟!... Thinking 

یادمه پرستار مددکاری که اوایل تولد امیرعلی به خونمون امد از من پرسید که کی سرکار برمی گردم...و من با تعجب اعتراض امیزی گفتم: " با این وضعیت سرکار برگردم؟ مگر ممکنه؟ "...گفت: " ممکنه اما با کمک خانواده یا.. .." که بنده صریحا با لحن تاسف الودی فرمودم: " خویشاوندی اینجا ندارم و به لطف سفارت کانادا در ایران از کمک خانوادم در این روزها هم محروم شده ام!! "... Disappointed 2 

گاهی دلم به حال خودم می سوزه!.... اهل شکایت نیستم اما گاهی از سعادتهایی که زندگی به اجبار ازشون محرومم کرده دلم می گیره! مثلا همین دوری از مادر و محرومیت از وجود پدر که خیلی زود و نابهنگام رفت!...

 می دونم که دیگه باید عادت کرده باشم!! اما فراموش که نمیشه!!  Rolling Eyes

خوب از گله و ناله که بگذریم سخن از نازنین پسر مامان که روز به روز شیرین تر میشه خوش است!!  Mommy Loves You ...

پسر مامان یک هفته دیگه / ۵ سپتامبر/ ۲ ماهه میشه و نوبت اولین واکسنشه! Baby Boy 

خواب شبش هزار ماشاالله خیلی خوب شده ..حدود ۱۰:۳۰ -۱۱ شب میخوابه تا حدود ۴ صبح که واسه شیر بیدار میشه و باز می خوابه تا حدود ۷ صبح و باز دوباره بعد شیر خوردن خوابش میبره تا ۸:۳۰ -۹  ولی در تمام روز خوابهای کوتاه ۱۵ - ۳۰ دقیقه ای داره و تا بیداره دوست داره بغل باشه و اطرافش رو نگاه کنه ...به قابهای روی دیوارها توجه ی خاصی داره! و امروز هم متوجه شدم با دقت تی وی تماشا می کرد!! Crawling Baby 

بعد از عوض کردن دای-پر شنگول میشه و بازی میکنه و اگه باهاش همراه بشم و بازی کنم و حرف بزنم خوشش می یاد و اقو ماقو راه میندازه و ان موقع هست که مامانی عنان اختیار از دست میده و حسابی می بوستش!!...و بابایی هم که حتی وقتی خوابه می چلونتش!! بعدش به من که با اعتراض بهش خیره شدم نگاه میکنه و میگه:" اخه این گردن رو ببینی چه حسی بهت دست میده؟!!!! "  

جدودا ۲۵ روز داشت که اولین لبخندش رو به مامانی هدیه کرد اما این روزها معمولا وقتی از خواب بیدار میشه یا شنگوله و بازی میکنه واسمون می خنده! حتی وقتی به قاب عکسها نگاه میکنه!!  It's A Smiley!  

پسر باهوش مامانی برعکس ان چیزی که تصور میشه روز به روز به شیر خودم علاقه ی بیشتری نشون میده ....طوریکه در طول روز تمایلی به شیر کمکی نشون نمیده و حتی الامکان شیر خودم رو می خوره اما شبها فقط شیر کمکی بهش میدم و کامل می خوره!Baby Smiley

از قد و وزن فعلیش چیزی نمیدونم تا یک هفته دیگه که دکترش رو ببینم و بعد براتون می گم! اما دیروز یک کارمند بانک سنش رو پرسید.. و بعد گفت که بزرگتر از سنش دیده میشه!! برام عجیب بود چون فکر نمی کنم زیاد چاق باشه واسه همین بهش گفتم شاید به خاطر اینکه قدش بلنده اینجور به نظر میاد که البته ایشون تصدیق فرمودند! ..

 خدا رو به خاطر داشتن این نعمت شیرین و دوست داشتنی با وجود همه سختیها و زحماتش هزاران بار شکر!

دوستت دارم شیرین پسر

پیوست:

از انجا که دوستان عزیزم در پست قبلی ابراز لطف کرده بودند که هزار ماشاالله بزنم به تخته گوش شیتون کر بهم نمی یاد پسری به سن و سال مرتضی داشته باشم و ندا جون پرسیده بودند که زود ازدواج کردم یا شووور خوبی دارم! ...بد ندیدم از شما بخوام جدس بزنید چند سالمه؟! جهت راهنمایی دوستان باید بگم بالای ۱۸ هستم!

 هفته پیش جهت تجدید لایسنس رانندگی تست داشتم ! انحا در مورد تعداد بچه و فاصله بین انها با اقایی صحبت میکردیم که من گفتم دیگه در این سن وسال واسه ما کافیه! که ایشون فرمودند : تازه این سن و سال وقتشه! گفتم مگه فکر میکنید چند سالمه؟ فرمودند خیلی باشه ۲۶ سال!!

خاک وچوک چه جسارت هاااااااااااا

مامان فرشته  Love Letter

 
 

لینک
مامان فرشته - بابا حمید
سلام دوستان. من مامان فرشته و بابا حمید اینجا در مورد مسافر کوچولویی که 5 جولای/15 تیر با قدمش به این دنیا رنگ و بوی تازه ای به زندگیمون بخشیده! می نویسیم....حضور شما عزیزان هم موجب شادی ماست

 

 
آرشیو

 
لینکها
نی نی سایت
(My Yahoo 360* Page)
ثنا
رز سوخته
ماهی خفته من
زن قدرتمند ایرانی
بابای مهربون ما
جاودانه (الی جون
نی نی ناز و مامان و باباش
کلو
بنفشه مامان یاسمین جون
مامانی اراد پسر گل
مامانی و مارتیا جون
مامانی نورا کوچولو
لونا جون
کودکانه
مامانی نازگل جون
مامانی ثنا جون
مامان گلی
سارا کوچولو
مامانی زهرا حون
مامانی رادین حون
هاله مامان ارشیا جون
مسافر
مامان بهار
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::

  RSS  
پرشین وبلاگ