دیروز تو اسانسور خانومی که پسر ۶ ماه ای در کالسکه به همراه داشت از من سن امیرعلی رو پرسید و به محض اینکه در پاسخ گفتم تقریبا ۲ ماهشه! گفت:
lot of work to do
اره والله یک دنیا کار دارم و وقت هم ندارم!!
...نمی دونم چون دست تنهام!؟ یا همه ی مامانی ها حتی انها که خانواده هاشون ساپورتشون می کنند به درد من مبتلا هستند؟!...
یادمه پرستار مددکاری که اوایل تولد امیرعلی به خونمون امد از من پرسید که کی سرکار برمی گردم...و من با تعجب اعتراض امیزی گفتم: " با این وضعیت سرکار برگردم؟ مگر ممکنه؟ "...گفت: " ممکنه اما با کمک خانواده یا.. .." که بنده صریحا با لحن تاسف الودی فرمودم: " خویشاوندی اینجا ندارم و به لطف سفارت کانادا در ایران از کمک خانوادم در این روزها هم محروم شده ام!! "...
گاهی دلم به حال خودم می سوزه!
.... اهل شکایت نیستم اما گاهی از سعادتهایی که زندگی به اجبار ازشون محرومم کرده دلم می گیره! مثلا همین دوری از مادر و محرومیت از وجود پدر که خیلی زود و نابهنگام رفت!...
می دونم که دیگه باید عادت کرده باشم!! اما فراموش که نمیشه!! 
خوب از گله و ناله که بگذریم سخن از نازنین پسر مامان که روز به روز شیرین تر میشه خوش است!!
...

پسر مامان یک هفته دیگه / ۵ سپتامبر/ ۲ ماهه میشه و نوبت اولین واکسنشه!
خواب شبش هزار ماشاالله خیلی خوب شده ..حدود ۱۰:۳۰ -۱۱ شب میخوابه تا حدود ۴ صبح که واسه شیر بیدار میشه و باز می خوابه تا حدود ۷ صبح و باز دوباره بعد شیر خوردن خوابش میبره تا ۸:۳۰ -۹ ولی در تمام روز خوابهای کوتاه ۱۵ - ۳۰ دقیقه ای داره و تا بیداره دوست داره بغل باشه و اطرافش رو نگاه کنه ...به قابهای روی دیوارها توجه ی خاصی داره! و امروز هم متوجه شدم با دقت تی وی تماشا می کرد!!
بعد از عوض کردن دای-پر شنگول میشه و بازی میکنه و اگه باهاش همراه بشم و بازی کنم و حرف بزنم خوشش می یاد و اقو ماقو راه میندازه و ان موقع هست که مامانی عنان اختیار از دست میده و حسابی می بوستش!!
...و بابایی هم که حتی وقتی خوابه می چلونتش!! بعدش به من که با اعتراض بهش خیره شدم نگاه میکنه و میگه:" اخه این گردن رو ببینی چه حسی بهت دست میده؟!!!! "
جدودا ۲۵ روز داشت که اولین لبخندش رو به مامانی هدیه کرد اما این روزها معمولا وقتی از خواب بیدار میشه یا شنگوله و بازی میکنه واسمون می خنده! حتی وقتی به قاب عکسها نگاه میکنه!!
پسر باهوش مامانی برعکس ان چیزی که تصور میشه روز به روز به شیر خودم علاقه ی بیشتری نشون میده ....طوریکه در طول روز تمایلی به شیر کمکی نشون نمیده و حتی الامکان شیر خودم رو می خوره اما شبها فقط شیر کمکی بهش میدم و کامل می خوره!
از قد و وزن فعلیش چیزی نمیدونم تا یک هفته دیگه که دکترش رو ببینم و بعد براتون می گم! اما دیروز یک کارمند بانک سنش رو پرسید.. و بعد گفت که بزرگتر از سنش دیده میشه!! برام عجیب بود چون فکر نمی کنم زیاد چاق باشه واسه همین بهش گفتم شاید به خاطر اینکه قدش بلنده اینجور به نظر میاد که البته ایشون تصدیق فرمودند! ..
خدا رو به خاطر داشتن این نعمت شیرین و دوست داشتنی با وجود همه سختیها و زحماتش هزاران بار شکر!
دوستت دارم شیرین پسر
پیوست:
از انجا که دوستان عزیزم در پست قبلی ابراز لطف کرده بودند که هزار ماشاالله بزنم به تخته گوش شیتون کر بهم نمی یاد پسری به سن و سال مرتضی داشته باشم و ندا جون پرسیده بودند که زود ازدواج کردم یا شووور خوبی دارم!
...بد ندیدم از شما بخوام جدس بزنید چند سالمه؟! جهت راهنمایی دوستان باید بگم بالای ۱۸ هستم!
هفته پیش جهت تجدید لایسنس رانندگی تست داشتم ! انحا در مورد تعداد بچه و فاصله بین انها با اقایی صحبت میکردیم که من گفتم دیگه در این سن وسال واسه ما کافیه! که ایشون فرمودند : تازه این سن و سال وقتشه! گفتم مگه فکر میکنید چند سالمه؟ فرمودند خیلی باشه ۲۶ سال!!
خاک وچوک چه جسارت هاااااااااااا
مامان فرشته 
