تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker مسافری از بهشت
مسافری از بهشت
     
 

از احوالات داداش مرتضی و امیر علی کوچولو...

Thu 14 Aug 2008

 

چند شب پیش خواب میدیدم مامان و بابا( روحش شاد ) امدن خونمون! ..مدام به امیرعلی می رسیدند!...فکر کنم دلیلش خوندن وبلاگ مامانی نی نی ناز بود! خوش به حال کسانیکه سعادت بودن کنار پدر و مادرشون رو دارند!..

 امیرعلی خوابش خیلی سبکه! وقتی هم بیداره دوست داره بغلش کنیم!!  Mom And Baby ...حتی وقت شیرخوردن هم زیاد راحت و اروم نیست!..امروز از صبح بغلم بود و تازه خوابش برده! مدام نق میزد!!!..گلاب به روتون وقتی شکمش قراره کار کنه! گریه میکنه! بقیه اوقات هم نمی دونم به چه دلیل ناارومی میکنه؟ ...خلاصه به هیچ کاری نمی رسم !!  Doofus 

بابا حمید وقتی خونه باشه خیلی کمک حالمه Son & Father  اما داداش مرتضی فقط در مواقع خیلی اضطراری افتخار میده و از اطاقش ( طنبل خونه شاه عباس ) بیرون میاد و به مامانی کمک می کنه!...

 

 

 

 

البته ناگفته نمونه ایشون در مواقعی که امیرعلی خان شنگول و منگول مشغول بازی هستند سر از پا نمی شناسه و در بغل کردن و بوسیدن داداشی گوی سبقت رو از بابا حمید می رباین!!!  

 

 

داداش مرتضی امسال تابستون بنا به توصیه شدید و اکید پزشک مربوطه هر روز بعد از ظهر کمی ورزش میکنه ! Runner  جانک فوت رو کم کرده! Hot Dog 2  اما جست و گریخته همینطور که در عکس پیداست !! ( نوشابه گازدار) می خوره! Soda  ( این جانک فوت معضلی در امریکای شمالیست ! ) و در مدت یک ماه 3 کیلو کم کرده اما خیلی بیشتر از اینها باید کم کنه که البته تدریجی! Kid 

هفته ای 2 روز کلاس پیانو داره Piano Man  و بقیه اوقاتش رو پای کامپیوتر میگذرونه!!...

کامپوترش کم بود که چند روز پیش با پولهای پس اندازش یک لپ-تاپ هم خریده و دیگه از تو رختخوابش هم بیرون نمی یاد!( این هم ازمعضلات عصر ارتباطات !! و نسل جدید!) Techy 

به ام انم ( خواننده ی معروف رپ) علاقه ی خاصی داره!.. Firehead 

ازجدیدترین اخبار روز روی اینترنت در مورد این اقا باخبره!!...و حتی میدونه کی قراره روی البوم جدیدش کار کنه!..ارتباطش با مادرش چطوره!.. دخترش کوچولوش در چه حاله!.. وچرا همسر سابقش قصد خودکشی داشته؟!!!... Hmm 

این هم خلاصه ای از احوالات داداش مرتضی واسه هوادارانش( دختر خاله های گرام که بدون نام کامنت درامانتیک میذارند!  )

 در ضمن از همه دوستان که به من لطف دارند مچکرم! من رو ببخشید که دیر بهتون سر میزنم! باور کنید حتی همین الان دارم با یک دست تایپ میکنم و با دست دیگه مشغول شیر دادن امیرعلی که مثل فرشته ها روی زانوم دراز کشیده ! هستم!!

روی ماه همگی رو می بوسم تا بعد

مامان فرشته Love Letter 

 
 

لینک
مامان فرشته - بابا حمید

اولین گردش تفریحی مسافر کوچولو و لطف بزرگ خدای مهربون...

Mon 4 Aug 2008

 

پسر کوچولوی مامان و بابا امروز بعد از 30 روز رسیدن از یک سفر طولانی و پر خاطره  بهمراه مامان و باباییش از خونه زد بیرون برای گردش و تفریح در مرکز شهر و کنار ساحل!!  Family 

...البته از انجا که کار-سیت ش رو به اندازه ی اغوش مامانی و بابایی دوست نداره! ..هر نیم الی یک ساعت یکباربا صدا کوچیکش اعتراضش رو اعلام می داشت Cry Baby  و بابایی و مامانی رو مجبور به تسلیم شدن میکرد! Daddy & Baby  اما انها هم از رو نمی رفتند و در فاصله ی کوتاهی دوباره برش می گردوندن! اخه اینجوری امنیتش خیلی بیشتر بود! Stroller 

ابتدا به یک مرکز خرید که یکی از بزرگترین مراکز خرید ( مال ) کانادا و امریکای شمالیست به نام " هیتون سنتر " رفتند اما نه برای خرید! برای صرف نهار در یک رستوران لبنانی به نام " مدینا "( قابل توجه دوستان اگر روزی به تورونتو امدید یکی از جاهایی که میتونید غذاهای خوشمزه عربی و البته حلال بخورید اینجاست!) Waitress 

 و بعد قدم زنان رفتند بطرف ساحل دریاچه انتاریو که دقیقا در جنوب شهرواقع شده .

 

 

 

  

 

( مرکز شهر تورنتو درجنوب شهر واقع شده .  در واقع شهر تورونتو قدیم همین مرکز شهر کنونیست  و شهر کنونی از یکی شدن 4 شهر قدیمی به نامهای تورونتو- نورت یورک- می سی ساگا و اسکاربورو تشکیل شده که البته اخیرا شهرهای کوچکتر دیگری از قبیل ریچموندهیل( که محله ایرونیهاست ) و مارکهام و اجکس و...هم به این کلان شهر که شاید چیزی حدود 4-5 برابر تهران وسعت داره پیوسته اند! )

هوا برعکس هفته پیش که هر روز بارونی و ابری بود این هفته افتابی و گرم بود و البته مثل همیشه شرجی بنابراین مامان نگران بود نکنه امیرعلی کوچولو گرمازده بشه!! واسه همین زیاد کنار ساحل قدم نزدند و زیر سایه یک درخت روی چمنها نشستند!

 

 

 

 

در این فاصله مامان چندین بار مجبورشد کمی به جا و مکان امیرعلی خان صفا بده تا بهشون زیاد بد نگذره! و بابایی هم مسولیت پذیرایی رو بعهده داشتند!!

 

 

 

به مامان و بابا حسابی در جوار این کوچولوی نازنین که توجه هر پیر و جوان و بچه ای رو به خودش جلب می کرد خوش گذشت!

 

 

 البته خداوند یک بار دیگه بدجوری بهشون لطف کرد و خطر عجیب و ترسناکی رو از کنارشون رد کرد!!!!...

تو رو خدا شما مثل ماهرگز این بی احتیاطی رو نکنید و با بچه داخل کالسکه از پله برقی بالا نرید!! تا خدای نکرده در لحظه اخر با چرخهای قفل کرده کالسکه که نتونه حرکت کنه و از ریل پله ها خارج بشه در حالی که پشت سرش دو تا ادم گنده روی پله های بعدی ایستادند و بی اختیار بطرفش می ایند روبرو نشید!!!! فقط خدا میدونه به ما چه گذشت !! و اگر ان اقای کذایی که بالای پله ها ایستاده بود ! نبود و به موقع به کمکمون نمی امد و کالسکه رو از ریل خارج نمی کرد الان کجا و در چه حالی بودیم!!!!!!!!!!

خدایا صد هزاربار شکرت که هنوز سالمیم و کوچولوی نازمون رو سالم در کنارمون داریم!!

نمیدونم شماها چقدر به خون کردن ( سر بریدن گوسفند ) معتقدید!؟ ...ما که اعتقاد داریم و همیشه انجام دادیم اما اینبار بعد تولد امیرعلی بابا حمید نظرش این بود که من از خواهرم خواهش کنم زحمتش رو بکشه از طرف ما یک گوسفند قربونی کنه و به چند تا نیازمند بده! اما من تو این فکر بودم که این کار رو انجام بدیم یا بدیم حرم امام رضا!!..که متاصفانه تا امشب این تصمیم رو قطعی نکرده بودم ولی دیگه امشب که الان 3:12 نیمه شبه و هنوز خوابم نبرده تصمیم گرفتم زنگ بزنم به خواهرم و همون نظر بابا حمید رو خواهش کنم انجام بده!!...البته پدر بابا حمید همون روز تولد زحمت کشیدند و یک گوسفند قربونی کردند اما ما !!.. خلاصه باز هم تو این مورد مثل ما دست دست نکنید!!!

فقط می تونم بگم ... خدایا از لطفت ممنونم!!

مامان فرشته Love Letter 

 
 

لینک
مامان فرشته - بابا حمید

خوشدل مامانیییی...

Tue 29 Jul 2008

   این رو می دونستید که زبون محاوره با نوزادان در همه ملیتها یک شکله.

اطاق من در بیمارستان دو تخته بود و توفیق اجباری دست داد تا در مدت یک هفته اقامت در بیمارستان با چند خانواده از ملیتهای مختلف اشنا بشم !!..اولین مسئله ای که توجه ام رو جلب کرد این بود که معمولا مادر بزرگها و پدر بزرگها هم از همراهان زائو بودند! البته این موضوع کاملا انتخابی هست و حتی خانم زائو میتونه هیچ کس رو جز دکتر و پرستار به اطاق زایمان راه نده... Grandma Grandpa 

 و دومین مسئله جالب زبان گویش و محاوره با نوزادان بود!!...همه به نوعی به یک شکل صداهای خاصی برای این ارتباط از خود متصاعد می کردند!!!...اوو مامییی......... I Love You 

مثلا اینجانب با دیدن نازنین پسرم میگم: ....اوووو مامییییی ...اسیانیییییی ماسیانییییییی خوشدلیانییییییییییییییی! 

 شما چی می گید؟

خوشدل مامانی درروز بیست و سوم        

 

         

 

         

 

و روز بیست و چهارم

 

       

مامان فرشته Love Letter 

 
 

لینک
مامان فرشته - بابا حمید

دنیای جدید...

Sun 27 Jul 2008

                

3 هفته از رسیدن مسافر کوچولو به دنیای جدیدش میگذره!...دنیایی که در چشمهای قشنگش دو رنگ بیشتر نداره! اما انگار انقدر براش جالب هست که با جدیت خاصی به همه چیز نگاه میکنه! مامان و بابا و داداش مرتضی رو از هم تشخیص میده و از 3 چیز خیلی لذت می بره : شیر خوردن! در اغوش خوابیدن بهمراه لالائی ! وخوابیدن روی سینه ی مامان یا بابائی! که البته مورد اخر یک توصیه علمی هست که ترجیحا بایست همراه با تماس پوست با پوست باشه! Baby With Bear 

هنوز روز و شب روتین و مشخصی نداره! یک روز اصلا خواب عمیقی نداره و بی قراری میکنه! و یک روز هم مثل امروز تقزیبا همه روز خوابه! ... Crib 2 

از هفته پیش شیر کمکی رو هم اضافه کردم! متاسفانه شیرم براش کافی نیست! ..دکترش معتقده که با شیرم سیر میشه ولی فقط حس میکنه که گرسنشه! چون میزان اضافه وزنش بیشتر از معموله!( 900 گرم ).. اما توصیه کرد که همون کاری رو که تا بحال انجام دادم ادامه بدم و حرف هیچ کس رو حتی خودش رو گوش ندم!! گویا این اقای دکی هم مثل بابا حمید از بچه های تپل مپل خوشش می یاد!! Baby Smiley 

با حموم کردن مشکلی نداره! به کمک بابا حمید هر چند روز یکبار حمومش میکنیم!... ولی تا دلتون بخواد موقع عوض کردن دای-پر جیغ و داد میکنه!! Cry Baby 

توی کالسکه زیاد راحت نیست و ناارومی میکنه! Stroller  اینجا هم که اصلا مرسوم نیست بچه رو بغل گرفت و بایست یا در کالسکه و یا در کار-سیت حمل بشه! طوری که وقت مرخص شدن از بیمارستان پرستار بچه رو در کار-سیت چک میکنه و بعد اجازه بردنش رو میده! واسه همین بیرون زیاد راحت نیستم و ترجیح میدم تا ضرورت پیش نیاد بیرون نرم!! با این حساب عملا حدود 10 ماهه که من از مسافرت و تفریح محروم شدم!! Shoot Me 

دلم هوای یکمی تغییر و تحول کرده!..شاید تو این هفته یک سر به ارایشگاه زدم!! Barber  ..من زیاد اهل  تغییر و تحول نیستم ولی الان حس میکنم بدجوری بهش نیاز دارم !..همینطور به ورزش و کم کردن وزن!! Aerobics ...شکمم کوچکتر شده اما نه کاملا!! طوری که هنوز لباسهای قبل حاملگیم قابل استفاده نیستند!! ولی خوشبختانه اینبار هم مثل حاملکی قبلی روی شکمم هیچ ترکی ایجاد نشده! و خدا رو شکرهیچ مشکل خاصی ندارم جز کمی کمردرد! که البته بهتر از روزهای اوله.. اما فکر میکنم تو این هفته از دکترم هم وقت بگیرم بد نباشه! البته اگر واسه یک ماهه بعد وقت نده!!

مامان فرشته Love Letter 

 
 

لینک
مامان فرشته - بابا حمید
سلام دوستان. من مامان فرشته و بابا حمید اینجا در مورد مسافر کوچولویی که 5 جولای/15 تیر با قدمش به این دنیا رنگ و بوی تازه ای به زندگیمون بخشیده! می نویسیم....حضور شما عزیزان هم موجب شادی ماست

 

 
آرشیو

 
لینکها
نی نی سایت
(My Yahoo 360* Page)
ثنا
رز سوخته
ماهی خفته من
زن قدرتمند ایرانی
بابای مهربون ما
جاودانه (الی جون
نی نی ناز و مامان و باباش
کلو
بنفشه مامان یاسمین جون
مامانی اراد پسر گل
مامانی و مارتیا جون
مامانی نورا کوچولو
لونا جون
کودکانه
مامانی نازگل جون
مامانی ثنا جون
مامان گلی
سارا کوچولو
مامانی زهرا حون
مامانی رادین حون
هاله مامان ارشیا جون
مسافر
مامان بهار
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::

  RSS  
پرشین وبلاگ